Classic Cinema

 
 
نویسنده : saied - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٧
 

 

بدنام

(Notorious)

 

محصول 1946 آمریکا . سیاه و سفید . 101دقیقه

کارگردان: آلفرد هيچكاك

بازیگران: كري گرانت . اينگريد برگمن . كلود رينز . لوييز كالهرن . لئوپولدين كنستانتين

 

 

برداشت اول: اثري ديدني با داستاني بسيار زيبا، هيجان انگيز و سراسر تعليق كه به جرات مي توان گفت بين 10 فيلم برتر "هيچكاك" قرار مي گيرد. فيلمنامه اي جذاب از "بن هكت" يكي از سلاطين بزرگ فيلمنامه نويسي و نقش آفريني استثنايي "كري گرانت"، "اينگريد برگمن" و "كلود رينز" باعث جذابيت و ارزش بيشتر "بدنام" شده است.

 

سيناپس: داستان فيلم از محاكمه "جان هوبرمن" در يك دادگاه آمريكايي آغاز مي شود. او به جرم خيانت به ايالات متحده و جاسوسي براي نازيها در سال 1946 به 20 سال زندان محكوم مي شود. پس از اتمام دادگاه براي اولين بار چهره "آليسيا هوبرمن" (انگريد برگمن)، دختر هرزه و زيباي "هوبرمن" را مي بينيم كه مغموم و افسرده در زير هجوم  سوالات خبرنگاران از ميان آنها مي گذرد. در حاليكه شخصي او را تعقيب مي كند. شب هنگام "آليسيا" در خانه اش و كنار دوستان نزديكش در حاليكه كاملا مست كرده ديده مي شود. او بي خيال از حوادثي كه در طول روز پيش آمده در حال گپ زدن با مهمانان است. در ميان مهمانها مرد غريبه اي حضور دارد كه نظر "آليسيا" را به خود جلب مي كند. براي او مشروب ريخته و در كنار او مي نشيند. در مهماني صحبت از اين است كه "آليسيا" صبح روز بعد همراه با دوستان پدرش از آمريكا خارج شده و راهي "هاوانا" شوند.

 

 

اكنون نزديك صبح است و هريك از مهمانها مست و بيهوش در گوشه اي افتاده و به خواب رفته اند. تنها "آليسيا" و مرد غريبه بيدار هستند كه روبروي همديگر نشسته و در حال خوردن مشروب هستند. اكنون مي توانيم چهره مرد غريبه را ببينيم. او "تي آر دولين" (كري گرانت) مردي خوش قيافه و شيك پوش است. "آليسيا" به او گير مي دهد تا باهم براي هواخوري بيرون بروند. آنها سوار بر ماشيني مي شوند كه "آليسيا" آن را مي راند. رانندگي او در حال مستي بسيار وحشتناك و سريع است طوري كه يك پليس جلوي آنها را مي گيرد. اما "دولين" با نشان دادن كارت شناسايي خودش باعث مي شود كه پليس نه تنها آنها را توقيف نكرده بلكه احترام هم بگذارد."آليسيا" با ديدن اين صحنه آشفته شده در ميابد كه "دولين" يك پليس مخفي است. او مي خواهد كه "دولين" را از ماشينش بيرون كند. اما او با ضربه اي آرامش كرده و "آليسياي" بي حال را به خانه بر مي گرداند.

 

"آليسيا" بر روي تخت آرام آرام به هوش مي آيد و"دولين" را كه در مقابلش ودر چارچوب اتاق ايستاده، مي بيند. او علت حضور "دولين" را مي پرسد و "دولين" ماموريتش را به او مي گويد.

"آليسيا" بايد با آنها در به دام انداختن جاسوسان آلماني كه با پدرش همكاري داشته اند و اكنون در برزيل فعاليت مي كنند ، همكاري كرده و حس ميهن پرستي اش را نشان دهد. زيرا او تاحدي آنها را شناخته و ضريب موفقيتش بالا است. "آليسيا" در ابتدا مخالفت كرده و منكر حس ميهن پرستي مي شود. اما "دولين" با گذاشتن صفحه گرامافون كه حاوي يكي از گفتگو هاي "آليسيا" با پدرش درباره ميهن پرستي است، او را متقاعد مي كند. "آليسيا" مي پذيرد.

 

 

در هواپيما دولين خبر خودكشي پدر "آليسيا" را به او مي دهد. "آليسيا" كمي ناراحت مي شود. اكنون آنها به "ريو" رسيده اند.

 

چند روز بعد در اولين ملاقات آنها در كافه اي با همديگر گپ مي زنند. "آليسيا" كه تاحدي به "دولين" علاقه مند شده، سر به سر او گذاشته و "دولين" را به تمسخر مي گيرد و او را به ترسو بودن در بيان ابراز عشقش متهم مي كند . "دولين" او را مي بوسد...

  

در سفارت آمريكا سرهنگ "پرسكات" (كالهرن) در جلسه اي همراه با روسا در مورد ماموريت "آليسيا هوبرمن" صحبت كرده و به توافق مي رسند. نقشه آنها با توجه به مهارت "آليسيا" در نزديكي و دوستي با مردان، آشنايي و نزديكي با "الكساندر سباستين" (كلود رينز) رئيس جاسوسان نازي در برزيل و راهيابي به درون خانه اوست.

 

 

در همين زمان "آليسيا" و "دولين" در آپارتمان لحظات خوشي را از بودن در كنار همديگر حس مي كنند. "آليسيا" كه كاملا عاشق و دلباخته  "دولين" شده در تدارك تهيه شام مي باشد. او به دولين مي گويد كه بي صبرانه منتظر شنيدن ابراز دوستي از طرف اوست و دولين هم آن را به بعد موكول مي كند. دولين با هتل تماس ميگيرد تا خبر جديدي از ماموريت بگيرد. او متوجه مي شود كه "پرسكات" منتظرش است. پس موقتا از "آليسيا" كه از خوشحالي در پوست خودش نمي گنجد، جدا شده و به سمت سفارت مي رود. در سفارت "دولين" كه از شنيدن نقشه شوكه شده سعي در تغيير آن را دارد. اما وقتي متوجه مي شود كه در گذشته بين "الكساندر سباستين" و "آليسيا" رابطه كوچك عاشقانه اي هم وجود داشته، تسليم مي شود. قرار ملاقات اتفاقي آن دو هم در باشگاه سواركاري برنامه ريزي شده است.

"دولين" به آپارتمان برگشته ودر مورد "الكساندر" از "آليسيا" سوالاتي مي پرسد. بعد هم چگونگي  ماموريت را به "آليسيا" مي گويد. "آليسيا" كه از شنيدن اين خبر شوكه شده از "دولين" براي تصميم گرفتن نظر مي خواهد اما "دولين" جوابش را با حرفهاي كنايه آميز مي دهد و "آليسياي" مغموم كه روي عشق "دولين" حساب باز كرده بود تسليم مي شود.

 

 

روز بعد "دولين" همراه با "آليسيا" به باشگاه سواركاري مي روند. قرار بر اين است كه "دولين" به عنوان كارمند هواپيمايي "پان آمريكن" معرفي شود. "دولين" همراه با "آليسيا" سوار بر اسبهاي خود به آرامي از كنار اسب "الكساندر" ميگذرند. در اين هنگام "دولين" مخصوصا اسب "آليسيا" را رم مي دهد. "الكساندر" براي كمك به او مي تازد و كمي دورتر زير نگاه مغموم "دولين" آن دو همديگر را شناسايي مي كنند.

چند شب بعد "الكساندر" در كافه اي "آليسيا" را ملاقات كرده و او را براي صرف شام به منزلش دعوت مي كند. ضمن آنكه سوالاتي را نيز در مورد "دولين" مي پرسد. شب بعد "پرسكات" در زير نگاههاي خاص "دولين"، "آليسيا" را براي مهماني آماده كرده و از او مي خواهد نام تمامي مهمانان را به خاطر سپارد. ضمنا مراقب اعضاي گروه نيز باشد. او همچنين از "آليسيا" و "دولين" مي خواهد براي احتياط تا مدتي همديگر را ملاقات نكنند  

"آليسيا" به خانه "آلكس" رفته و در آنجا با استقبال نه چندان گرم "مادام سباستين"

مادر "آلكس" روبرو مي شود. لحظاتي بعد خود "آلكس" سر رسيده و "آليسيا" را به اتاق مهماني راهنمايي مي كند. او در آنجا با يك يك اعضاي گروه اشنا مي شود: "اريك ماتيس" ، "ويلهلم راسنر" ، "اميل هوپكا" و "دكتر اندرسون" كه مهمان افتخاري آنهاست. قبل از صرف شام "اميل" مضطربانه به شيشه مشروبي كه روي ميز است اشاره كرده و "آلكس" او را آرام مي كند. در حاليكه ديگران نيز نظر خوشي به اين حركت او ندارند. بعد از مهماني اعضاي گروه به خاطر اشتباهي كه "اميل" كرده نقشه ازبين بردن او را مي كشند و "اريك" داوطلب اجراي آن مي شود.

چند روز بعد در ميدان كورس اسبدواني "آليسيا" براي لحظاتي "آلكس" و مادرش را رها كرده تا سر قرار برود. لحظاتي بعد نيز "دولين" از راه مي رسد. ابتدا به صورتي كه خيلي طبيعي جلوه كند اطلاعات را با هم رد و بدل مي كنند . بعد هم به سراغ حرفهاي ناگفته شان رفته و باهم جرو بحث كرده و حرفهاي كنايه آميز حواله همديگر مي كنند. با نزديك شدن "آلكس" به آندو "دولين" آنجا را ترك ميكند. "آليسيا" به "آلكس" مي گويد كه آنها اتفاقي همديگر را ديده اند. اما "آلكس" كه در تمام مدت با دوربينش آنها را زير نظر داشته، از او مي خواهد تا با انجام كاري اورا كاملا قانع كند...

      

در سفارت آمريكا "پرسكات" همراه با سايرين از موفقيت ماموريتشان و شناسايي يكي از دانشمندان آلماني كه با نام مستعار "دكتر اندرسون" در حال فعاليت است، صحبت مي كنند. در اين هنگام ناگهان "آليسيا" وارد شده و باعث تعجب همه مي شود. او براي مشورت در يك مورد مهم به آنجا آمده است: "آلكس" به او پيشنهاد ازدواج داده است! و بايد تا قبل از ظهر جوابش را بدهد!

"پرسكات" و سايرين از اين موضوع و موقعيت  استقبال مي كنند و از "آليسيا" به خاطر اين فداكاري تشكر مي كنند. "دولين" با ناراحتي تلاش مي كند تا بحث ماه عسل و تاخير در ماموريت را گوشزد كند اما اين موضوع نيز حل مي شود و او با ناراحتي اتاق را ترك مي كند.

 

 DVD Cover for the Criterion Edition of Notorious.

 

 

"آلكس" جريان ازدواجش را با مادرش كه خيلي هم موافق نيست، در ميان گذاشته و با "آليسيا" ازدواج مي كند. آنها به ماه عسل رفته و بعد از مدتي بر مي گردند. "آليسيا" ماموريت خود را آغاز مي كند و به بهانه مرتب كردن لباسهايش سراغ كليدها را مي گيرد. كليد ها نزد "مادام سباستين" است . "آلكس" آنها را به زور از او گرفته و به "آليسيا" مي دهد. "آليسيا" همه كمدها و قفسه هاي خانه را بررسي مي كند تا سرانجام به دري مي رسد كه كليدش را ندارد. خدمتكار به او مي گويد كه آنجا انبار شراب است و كليدش نيز در اختيار "آلكس" مي باشد. "آليسيا" در ميابد كه هرچه هست در همين انبار شراب است.

 

چند روز بعد "آليسيا" و "دولين" همديگر را در پارك ملاقات مي كنند. "دولين" كه صحبتهاي "آليسيا" را در مورد انبار شراب شنيده از او مي خواهد تا با ترفندي كليد آنجا را بدست آورد. او نقشه اي مي كشد تا "آليسيا"، "آلكس" را مجبور كند تا به مناسبت معرفي همسرش مهماني بزرگي ترتيب داده و "دولين" را نيز دعوت كند. شب هنگام در حاليكه "آلكس" در حال استحمام است و درباره مهماني صحبت مي كند، "آليسيا" كليد انبار را از دسته كليد او جدا مي كند. 

 

    

   

شب مهماني فرا مي رسد. "آليسيا" درحاليكه كليد انبار را در دستش دارد، بي صبرانه منتظر "دولين" است. لحظاتي بعد "دولين" سر مي رسد. "آليسيا" به استقبالش مي رود و "دولين" درحاليكه دست اورا مي بوسد، كليد را هم مي گيرد. "آلكس" كه متوجه حضور او شده سريعا خود را به آن دو مي رساند و بابي ميلي از "دولين" استقبال مي كند. بعد هم جهت خوشامدگويي به يكي از مهمانها آنها را ترك مي كند. "دولين" كه متوجه شده آنها كاملا زير نظر "آلكس" هستند به "آليسيا" مي گويد كه دعا كند شراب تمام نشود زيرا همه چيز خراب مي شود. "آليسيا" كه اصلا متوجه اين موضوع نبوده نگران مي شود. لحظاتي بعد "آليسيا" متوجه مي شود كه زمان زيادي ندارند براي همين با "دولين" در پشت ساختمان قرار مي گذارند. "دولين" خارج شده و "آليسيا" هم به بهانه اينكه آهنگ اركستر را عوض كند راهي مي شود. آنها وارد انبار شراب مي شوند. او شيشه هاي شراب را كه به ترتيب تاريخ در كنار هم قرار گرفته اند بررسي كرده و ناگهان دستش به يكي از انها خورده و مي شكند. اما در شيشه به جاي شراب ماسه است. "آليسيا" كه صدا را شنيده سراسيمه وارد مي شود. "دولين" مقداري از ماسه ها را كه در حقيقت اورانيوم هستند در پاكتي ريخته و در جيبش مي گذارد. بعد صحنه را تميز مي كنند.

 اين درحالي است كه شراب مهماني رو به پايان است. پيشخدمت نزد "آلكس" رفته و موضوع را به او گوشزد مي كند. "آلكس" نيز همراه با او به طرف انبار مي روند. "دولين" و  "آليسيا" از انبار خارج مي شوند اما سايه "آلكس" در مقابل آنها ظاهر مي شود. "دولين" كه اوضاع را خطرناك ديده "آليسيا" را به سمت خودش كشيده ودر ظاهر با او عشق بازي كرده و او را مي بوسد. "آلكس" ناگهان آنها راديده و به سمتشان مي رود. "آليسيا" اظهار مي كند كه "دولين" او را به زور آنجا آورده است و "دولين" هم مي گويد كه عاشق "آليسيا" بوده و از اين بابت هم متاسف است. "دولين" سريع آنجا ترك مي كند و "آليسيا" نيز نزد مهمانها باز مي گردد. "آلكس" دسته كليدش را در مي آورد تا در انبار را باز كند. اما كليدش در ميان كليدها نيست. شك در چهره اش پديدار مي شود.

 

 

بعد از مهماني "آليسيا" در رختخوابش خوابيده و "آلكس" نيز آماده خواب مي شود. او دسته كليدش را عمدا روي ميز گذاشته و به اتاقش مي رود. نيمه هاي شب وقتي به سراغ دسته كليدش مي رود، كليد انبار در ميان آنهاست. او سريع خود را به انبار رسانده و همه چيز را بررسي مي كند و ناگهان متوجه تعويض شيشه ها مي شود.  شك "آلكس" درباره "آليسيا" به يقين تبديل مي شود.

"آلكس" سراسيمه به اتاق خواب مادرش رفته و او را بيدار كرده و به او مي گويد كه با يك جاسوس آمريكايي ازدواج كرده است. و اگر ديگر اعضاي گروه اين موضوع را بفهمند، او را از بين خواهند برد."مادام سباستين" او را كه در صدد كشتن "آليسيا" بر آمده آرام كرده و نقشه اي مي ريزد تا "آليسيا" را آرام آرام و به مرور زمان از بين ببرند.

صبح روز بعد "آليسيا" درحاليكه فنجان قهوه اي را كه "مادام سباستين" به او تعارف كرده مي نوشد، از خانه خارج شده و به ديدن "پرسكات" مي رود در حاليكه كمي سردرد دارد. "پرسكات" از او مي خواهد تا محل معدن استخراج اورانيوم را هم كشف كند. در ضمن به او مي گويد از هفته ديگر يك رابط جديد جايگزين "دولين" خواهد شد. زيرا "دولين" تقاضا كرده تا به اسپانيا منتقل شود. ولي تا زماني كه مامور جديد برسد آنها مانند سابق عمل مي كنند.

 

 

درخانه "آليسيا" كسل به نظر رسيده و ناخوش احوال است. روز بعد سر قرار به ديدن "دولين" مي رود. دولين متوجه ناخوشي "آليسيا" مي شود. اما "آليسيا" آن را به حساب ميخوارگي اش مي گذارد. گفتگوي كوتاه آنها باز هم پر از كنايه و زخم زبان زدن به همديگر است. شب هنگام "آليسيا"در كنار "آلكس" و مادرش و "دكتر اندرسون" درباره سفر صحبت مي كنند. "دكتر اندرسون" از "آليسيا" مي خواهد تا با او به سفر كوهستان برود تا از بيماري رهايي پيدا كند. اما "آليسيا" دعوت دكتر را رد مي كند و با زرنگي مقصد دكتر را متوجه مي شود. هنگامي دكتر قصد خوردن قهوه را دارد ناگهان "آلكس"  و مادرش فرياد مي زنند كه دكتر فنجان "آليسيا" را برداشته است. "آليسيا" از اين برخورد متوجه مي شود كه آنها قصد مسموم كردن او را دارند. اما آنقدر حال او وخيم است كه تلو تلو خوران او را به اتاقش مي برند. "دكتر اندرسون" از آنها مي خواهد تا "آليسيا" را به بيمارستان برسانند. اما "آلكس" نمي پذيرد و تلفن اتاق را هم قطع مي كند.

 

پنج روز از آخرين ديدار "آليسيا" با "دولين" گذشته و باوجودي كه "دولين" هر روز در محل قرار حاضر شده خبري از "آليسيا" نيست. او موضوع را با پرسكات در ميان گذاشته و از او مجوز رفتن به خانه "آلكس" را مي گيرد. "دولين" خود را به خانه "آلكس" رسانده و با پيشخدمت صحبت ميكند. او به "دولين" مي گويد كه "آلكس" در جلسه است و  "آليسيا" هم سخت بيمار است. "دولين" در سرسرا منتظر مي ماند تا پيشخدمت حضورش را به "آلكس" اطلاع دهد. "آلكس" كه در جلسه حضور دارد از شنيدن اين خبر اصلا خوشحال نمي شود و به پيشخدمت مي گويد كه منتظر بماند. در اين حين "دكتر اندرسون" هم در مورد اينكه مورد تعقيب واقع شده صحبت مي كند. ضمن اينكه "اريك" كاملا "آلكس" را زير نظر دارد.

 

 

"دولين" كه اوضاع خانه را به دقت زير نظر دارد، از فرصت استفاده كرده و از پله ها بالا رفته و وارد اتاق "آليسيا" مي شود. "آليسيا" كه روي تخت خوابيده با ديدن او جان تازه اي مي گيرد. او به "دولين" مي گويد كه آنها قصد مسموم كردنش را داشته اند. "دولين" در آنجا به "آليسيا" مي گويد كه چقدر به او علاقه داشته است. بعد هم او را به آرامي بلند مي كند تا با همديگر از اتاق خارج شوند. به محض خروج از اتاق صداي پاي "آلكس" به گوش مي رسد كه در حال بالا آمدن از پله هاست. همين كه "آلكس" به بالاي پله ها مي رسد آنها را ديده و مانع از رفتنشان مي شود. اما "دولين" او را تهديد مي كند كه همه چيز را درباره "آليسيا" به اعضاي گروه كه در طبقه پايين هستند، خواهد گفت. "آلكس" در حالت دودلي و ترديد باقي مانده است. "مادام سباستين" هم كه به جمع آنها اضافه شده از "آلكس" مي خواهد تا با "دولين" همكاري نمايد. در همين زمان "اريك" به همراه ساير اعضاي گروه در پايين پله ها ناظر اين صحنه هستند. "آلكس" كه وضعيت را ناجور ديده به سايرين مي گويد كه حال "آليسيا" به هم خورده و "دولين" به او كمك كرده تا او را به بيمارستان ببرند. بعد هم كلاهش را از خدمتكار گرفته و همراه آن دو راهي مي شود. "دولين" كه زير بغل "آليسيا" را گرفته او را آرام آرام از جلوي همه عبور داده و از خانه خارج مي شود. بقيه در آستانه در ايستاده اند. "دولين"، "آليسيا" را سوار ماشين كرده و خودش هم از همان طرف سوار شده و در را بر روي "آلكس" قفل مي كند. التماسهاي "آلكس" هيچ اثري نداشته و "دولين" همراه با "آليسيا" با ماشين دور مي شوند در حاليكه لبخندي از رضايت و احساس امنيت بر لبان "آليسيا" نقش بسته است. در همين هنگام "اريك" ، "آلكس" را صدا كرده و او را به داخل مي خواند. "آلكس" هم كه مي داند چه سرنوشتي در انتظارش است آرام به سمت خانه حركت مي كند...

 

 

برداشت نهايي: "آلفرد هيچكاك" در "بدنام" براي اولين بار دست به بدعتهايي زد كه بعدها الگويي براي كارگردانان ديگر شد. به عنوان مثال هنگامي كه "آليسيا"  متوجه مي شود مسموم شده و مي خواهد به اتاقش برود همه را گنگ و نامفهوم مي بيند كه "هيچكاك" با مواج نشان دادن تصاوير اين موضوع را به خوبي نشان داده است. كلا حركات خاص دوربين و زاويه هاي جالب فيلمبرداري در اين فيلم به خوبي نمايان است. "تد تتزلاف" فيلمبردار اين فيلم زير نظر مستقيم "هيچكاك" تصاوير بديع و زيبايي را خلق كرده است. فيلمنامه  جذاب و استثنايي "بن هكت" حقيقتا به موفقيت بدنام كمك كرده است. شايد به جرات بتوان گفت كه زيبايي و جذابيت "بدنام" تا حد زيادي مديون فيلمنامه فوق العاده "هكت" مي باشد. 

 

 Ben Hecht

 

 بن هکت

 

افتخارات: "بدنام" با وجود جذابيتهايي كه داشت در مراسم اسكار سال 1946 تنها در دو رشته به شرح زير نامزد دريافت جايزه شد كه البته موفق به كسب ان هم نشد:

 

نامزد جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: كلود رينز

نامزد جايزه اسكار بهترين فيلمنامه: بن هكت

 

 

 

 


 
comment نظرات ()