Classic Cinema

 
 
نویسنده : saied - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۸
 

 

زنگها برای که به صدا در می آيد

 For Whom The Bell Tolls

محصول سال ۱۹۴۳ آمريکا . رنگی . ۱۳۰ دقيقه

 

کارگردان: سام وود

بازيگران: گاری کوپر . اينگريد برگمن . آکيم تاميروف . کاتينا پاکسينو . ولاديمير سوکولوف

برداشت اول: اقتباسی هنرمندانه از يکی از برجسته ترين رمانهای "ارنست همينگوی" نويسنده نامدار آمريکايی و فيلمنامه ای زيبا از "دادلی نيکولز" با کارگردانی فوق العاده "سام وود" همراه با بازی درخشان هنرپيشگان مطرح، مجموعه ای را بوجود آوردند تا فيلم ”زنگها برای که به صدا در می آيد“ کليد خورده و نامش در ميان فيلمهای مطرح تاريخ سينما جاودانه شود.

سيناپس: سال ۱۹۳۷-اسپانيا. "روبرت جوردن" (گاری کوپر) يک متخصص انفجار پلهای بزرگ است که در جريان جنگهای داخلی اسپانيا به نفع جمهوريخواهان مبارزه می کند. او پس از انفجار يک قطار در حال عبور از روی يک پل، با رابط جمهوريخواهان ملاقات کرده و از ماموريت جديدش مطلع می شود. او بايد به يک منطقه کوهستانی رفته و ۳ روز ديگر درست در زمان آغاز حمله جمهوريخواهان يک پل ارتباطی مهم را منهدم کند."آنسلمو" (ولاديمير سوکولوف) پيرمرد رابطی است که "روبرتو" را به محل مربوطه می برد. "روبرتو" با دوربين و از راه دور ساختمان پل را به دقت بررسی کرده و همراه "آنسلمو" راهی محلی می شود که بايد در آنجا استقرار پيدا کنند.آنجا غاری در دل کوهستان است که تعدادی از کوليهای مبارز در آنجا سکونت دارند. آنها در ميان راه به "پابلو" (آکيم تاميروف) که مردی تنومند، عبوس و بد اخلاق است برخورد می کنند و سپس همراه با او راهی غار می شوند. در بيرون يکی از کوليها بنام "رافايل" از آنها استقبال می کند.

 

هنگام ظهر ناگهان دختری جوان با موهای کوتاه پسرانه برای آنها غذا می آورد.دختر شديدا توجه "روبرتو" را به خود جلب می کند. طوری که با او وارد صحبت می شود. دختر خود را "ماريا" (اينگريد برگمن) معرفی می کند. او يک دختر شهری است که محل اقامتش توسط نظاميان اشغال شده و کوليها اورا در حاليکه موهای سرش را از ته تراشيده بودند، از دست نظاميان نجات داده بودند."ماريا" در حاليکه از موهای کوتاهش خجالت زده است به "روبرتو" می گويد که موهايش تا ۶ ماه ديگر کاملا بلند می شود. در اين هنگام صدای زمخت زنی از داخل غار "ماريا" را خطاب قرار می دهد. "رافايل" که متوجه تعجب "روبرتو" شده به او می گويد که اين صدای "پيلار" (کاتينا پاکسينو) زن "پابلو" است. او به تنهايی چندين مرد را حريف است و با وجودی که خيلی بداخلاق است اما بسيار شجاع و بی باک است. در اين ميان "پيلار" در آستانه غار ظاهر می شود. او زنی تنومند و قوی هيکل است که همه از او حساب می برند. "پيلار" به گرمی از "روبرتو" استقبال می کندو با او حرف می زند. سپس کف دست "روبرتو" را نگاه می کند ولی چهره اش در هم می رود. اما عليرغم اصرار "روبرتو" به او چيزی نمی گويد.او "روبرتو" را انگليسی خطاب می کند.

 

"روبرتو" همراه با "آنسلمو" جهت بررسی پل می روند و شب هنگام به غار برمی گردند. در داخل غار ۵ نفر از کوليها که "پابلو" نيز در ميانشان است، حضور دارند."پابلو" با ترشرويی مخالفت خود را با انفجار پل اعلام می کند. او معتقد است که اگر پل منهدم شود تمام نيرو های نظامی به آنجا آمده و بدين ترتيب جان آنها به خطر می افتد."روبرتو" که اوضاع را اينگونه می بيند، نظر "پيلار" را می پرسد."پيلار" از "روبرتو" حمايت کرده و نظر مثبت ديگران را نيز جلب می کند و در آخر در جدالی لفظی با "پابلو "خود را رئيس می داند."پابلو" که همه چيز را بر عليه خود می بيند کوتاه می آيد . او قبلا مبارزی شجاع بوده اما بخاطر ميخوارگی اش اکنون مورد اعتماد هيچکس نيست.

هنگام خواب ناگهان "ماريا" به سراغ "روبرتو" که در خارج از غار خوابيده، آمده و به او می گويد که بايد مراقب "پابلو" باشد زيرا او در هنگام مستی آدم خطرناکی است. در اين هنگام صدايی می آيد و "روبرتو، "ماريا" را زير پتويش مخفی کرده و خود را به خواب می زتد. وقتی "پابلو" دور ميشود، "روبرتو" دستش را ميان موهای کوتاه اما قشنگ "ماريا" می کشد و به او می گويد که در تمام روز دوست داشته اينکار را بکند. اين سرآغاز يک رابطه عاشقانه ميان آنهاست...

 

صبح "روبرتو" با شنيدن صدای هواپيماها از خواب بيدار شده و سريع پناه می گيرد. سايرين نيز در حاليکه پناه گرفته اند، به آسمان نگاه می کنند."پابلو" که نگران اسبهايش است، سراسيمه آنها را ترک کرده و به سمت کوهستان می رود."روبرتو" همه را داخل غار برده و برای هريک از آنان ماموريتی در نظر می گيرد تا به اطراف پل رفته و رفت و آمد ها را زير نظر بگيرند. در اين هنگام يکی از کسانی که شب پيش را در شهر گذرانده وارد می شود و می گويد که در شهر شايعه شده که جمهوريخواهان قصد حمله دارند و قرار است چند هنگ سرباز جهت مقابله با آنها به اين محل بيايند. "روبرتو" از شنيدن اين اخبار نگران می شود. او همراه با "پيلار" و "ماريا" به اردوگاه "ال ساردو"(جوزف کاليا) که از يکی از کوليهای آن منطقه است، می روند تا برای زمان فرارشان اسب تهيه کنند. آنها با "ال ساردو" و پسر خوانده اش "خواکيم"(ليلو يارسون) ملاقات می کنند. "ال ساردو" به آنها می گويد که اگر برف نبارد از اردوگاه سربازان اسب می دزدد.

در راه بازگشت "پيلار" با حقه ای از دست "ماريا" و "روبرتو" می گريزد تا آن دو را تنها بگذارد و در تنهايی بتوانند باهم صحبت کنند. "ماريا" از "روبرتو" می خواهد که پس از انفجار پل او را همراه خود ببرد. اما "روبرتو" به او می گويد که نمی تواند چنين کاری را انجام دهد . زيرا او تا آخر اين جنگ در حال مبارزه است و جای "ماريا" در کنار "پيلار" امن تر است."ماريا" داستان زندگی اش را تعريف می کند. اينکه او دختر شهردار بوده و نظاميان پدر و مادرش را جلوی چشمانش کشته و سپس اورا به آرايشگاه برده و موهايش را تراشيده اند و بعد... . "روبرتو" ديگر نمی گذارد او به حرفهايش ادامه دهد. او "ماريای" گريان را در آغوش گرفته و سپس آندو همديگر را برای اولين بار می بوسند. "پيلار" را يافته و راهی غار می شوند. 

 

شب هنگام هريک از کوليها گزارش فعاليت خود را به "روبرتو" ارائه می دهند که نشان از تجهيز و آمادگی نظاميان دارد. در این هنگام ناگهان "پيلار"، "روبرتو" را به بيرون فرا می خواند. برف شديدی در حال بارش است. اين بارش برف به ضرر آنهاست. زيرا زمان که آنها فرار می کنند، جای پای اسبهايشان روی زمين مانده و سريع شناسايی می شوند."پابلو" که از اين مسئله خرسند است، آنها را به تمسخر می گيرد. او در هنگام خوردن غذا هم به "ماريا" توهين می کند که با واکنش شديد "روبرتو" روبرو می شود. اما اين پايان کار نيست زيرا او همه را به سخره می گيرد، در حاليکه مدعی است که مست است. کوليهای خشمگين و در راس آنها "پيلار" او را از غار بيرون می کنند و بعد تصميم به کشتن او می گيرند. همه با اين تصميم موافق هستند جز يکی از آنها که مدعی است زنده بودن "پابلو" با توجه به اينکه مسيرهای کوهستان را می شناسد، برای آنها مفيد است. سرانجام اکثريت پيروز شده و منتظر بازگشت او می شوند. اما "پابلو" که گويی حرفها را از پشت پرده شنيده، با حالتی شرمسارانه آمده و اظهار ندامت می کند و به همه قول می دهد تا از اين پس با آنها باشد.   

 

صبح روز بعد وقتی "روبرتو" از خواب بر می خيزد، چشمش به يک سرباز سواره نظام می افتد که در فاصله ای نه چندان دور در حال گشت زنی است. او به "ماريا" که با فنجانی قهوه در دست به سمتش می آيد، اشاره می کند. غافل از اينکه سرباز درست در پشت سر آنهاست و آماده برای شليک است. "روبرتو" ناگهان متوجه شده و با حرکتی سريع سرباز را از پای در می آورد و بلافاصله اسب او را که در حال فرار است، مهار می کند. بقيه نيز سريع از غار بيرون می آيند. "روبرتو" اسب را تحويل "پابلو" داده و از بقيه می خواهد تا وسايلش را بياورند. آنها سريع در تنگه ای سنگر گرفته و با مسلسل آماده دفاع می شوند. در ابتدا فقط ۴ سوار از جلويشان عبور می کنند اما لحظاتی بعد يک گروهان کامل ظاهر می شود. درست در زمانی که "روبرتو" آماده شليک است، صدای چند گلوله شنيده می شود. اين صدا از اردوگاه "ال ساردو" است که توجه نظاميان را به خود جلب می کند. جنگ کوتاهی در می گيرد. در ابتدا کوليها موفق هستند اما با ورود هواپيماها و بمباران آنها همه چيز پايان می يابد. در اين ميان "پابلو" از غيبت بقيه استفاده کرده و وارد غار می شود . او سراغ وسايل "روبرتو" رفته و اهرم انفجار بمب او را به داخل آتش می اندازد.

همگی به غار برمی گردند. کوليها می گويند که رفت و آمد روی پل زياد شده است. "روبرتو" که موضوع را می فهمد، نامه ای را به فرماندهان خود نوشته و آن را به "آندرس" می سپارد تا به جمهوريخواهان برساند. در اين ميان "پابلو" غيبش می زند. هنگام خواب "روبرتو" متوجه می شود که "ماريا" منتظر اوست. او در حاليکه کيسه خواب روبرتو را مرتب می کند به او می گويد که هم به ميل خود و هم به گفته "پيلار" آمده است. همچنين می گويد که "پيلار" به او گفته از فرصتی که امشب بدست آورده ای بايد برای يک عمر استفاده کنی و بايد همه چيز را در مورد خودت به "روبرتو" بگويی. عليرغم مخالفت "روبرتو"، "ماريا" ماجرای خودش  و اينکه پس تراشيدن موهايش او را به اتاقی برده و به او تعارض کرده اند را، به او می گويد و گريه می کند. اما "روبرتو" او را دلداری داده و به او اطمينان می دهد که هيچ اتفاقی نيفتاده است. سپس آنها با يکديگر همبستر می شوند...

صبح "پيلار" با فريادش "روبرتو" را خبردار می کند. او اهرم انفجار را که در آتش سوخته، پيدا کرده است.او می گويد که اين کار "پابلو" است. "روبرتو" مجبور می شود برای انفجار پل فکر ديگری بکند و با نارنجک ماموريتش را انجام دهد. در اين ميان "پابلو" وارد شده و می گويد که سه مرد و سه اسب را برای کمک آورده است و از بابت سوزاندن اهرم نيز احساس شرمساری می کند. با وجودی که "پيلار" از "روبرتو" می خواهدکه او را بکشد، "روبرتو" عکس العملی نشان نمی دهد. در غار افراد به ۴ گروه تقسيم می شوند. گروه "پابلو" به سرکردگی خود او مامور تصرف پست نگهبانی می شوند. گروه ديگر نيز همراه "پيلار" به کارگاه چوب بری که خوابگاه سربازان است، حمله می کنند. "روبرتو" و "آنسلمو" نيز مامور انفجار پل خواهندشد و "ماريا" هم مسئول حفظ اسبها در محل قرار می شود. از طرف ديگر "آندرس" که حامل پيام "روبرتو" است، با گذر از موانع مختلف پيام را به ژنرال می رساند. اما ديگر فرصتی نمانده و حمله شروع شده است و بدين ترتيب شکست آنها قطعی است.

با شروع حمله جمهوريخواهان و ظهور هواپيماها در آسمان، حمله افراد شروع می شود. "پابلو" با کمک افرادش پست نگهبانی را تصرف می کنند. و "پيلار" نيز در مصاف با سربازان کارگاه پيروز می شود، هرچند که ۲ نفر از افرادش کشته می شوند."روبرتو" همراه "آنسلمو" به طرف پل رفته و مشغول استقرار نارنجکها می شود. دراين هنگام يک ستون زرهی از تانکهای نظاميان وارد صحنه می شود."پابلو" همراه با افرادش در برابر آنها مقاومت می کنند و در اين ميان "رافايل" هم کشته می شود.

"آنسلمو" به دستور "روبرتو" سيمهای مربوطه را چند متر دورتر ميبرد. تانکها هر لحظه نزديکتر می شوند. او از "آنسلمو" می خواهد تا سيمها را بکشد و پل منفجر شود اما "آنسلمو" می گويد که اگر اين کار را انجام دهد "روبرتو" می ميرد و از او می خواهد که خود را سريع به اين طرف پل برساند. "روبرتو" در زير آتش مسلسل تانکها سريع خودش را به اين طرف پل رسانده وسيمها را می کشد. پل منفجر شده و تانکی که روی آن است به قعر دره سقوط می کند. "روبرتو" به طرف "آنسلمو" می رود. او در اثر انفجار در زير آوار جان سپرده است. همه به محل قرار می آيند ."روبرتو" می گويد که اگر دستگاهش سالم بود "آنسلمو" نمی مرد. اکنون آنها ۳ اسب اضافه دارند و منتظر می شوند تا "پابلو" بياید. "پابلو" که پشت سر افرادش است، از ترس اينکه مبادا تعداد اسبها کم بيايد، آن سه نفر را می کشد و همراه اسبهای آنان به محل قرار می آيد. ديگران که متوجه عمل زشتش  شده اند، او را مورد سرزنش قرار می دهند اما او می گويد که فقط حفظ جان افراد خودش برايش اهميت داشته است.

اکنون بايد آنها از عرض رودخانه ای که در تير رس نظاميان است، سريع عبور کنند.همه آنها يکی يکی با موفقيت عبور می کنند. تنها "ماريا" و "روبرتو" مانده اند. "روبرتو"٬ "ماريا" را که نمی خواهد بدون "روبرتو" برود، راهی می کند و در زير چشمان نگران همه "ماريا" با موفقيت عبور می کند. حال نوبت "روبرتو" است. او که همراهش اسب بدون سواری را نيز دارد، حرکت می کند. اما درست درچند قدمی رسيدن، هدف گلوله توپ قرار می گيرد و نقش بر زمين می شود. "ماريا" فريادی از ته دل می کشد. کوليها سريع "روبرتو" را می آورند اما او پايش شکسته و نمی تواند سوار بر اسب  شود. "روبرتو" به "پيلار" می گويد که او را با يک مسلسل در آنجا گذاشته و بقيه دور شوند. بعد هم "ماريا" را می خواهد واز او می خواهد تا همراه سايرين برود. اما "ماريای" گريان سرسختانه تصميم دارد تا در کنار او باشد."روبرتو" به او می گويد که اکنون وجود او همراه "مارياست" و اگر "ماريا" سالم مانده و موفق شود، انگار که او موفق شده است. "پيلار" با اشاره "روبرتو"، "ماريا" را از او دور می کند درحاليکه "ماريا" فرياد زنان می خواهد کنار "روبرتو" بماند.

کوليها دور می شوند. نظاميان آرام آرام نزديک می شوند و "روبرتو" با مسلسلش آماده استقبال از آنها است. با نزديک شدن دشمن، "روبرتو" شروع به شليک می کند و صدای شليک او در غبار محو می شود.

 

برداشت دوم: "زنگها برای که به صدا در می آيد" از آن دسته فيلمهايی است که کاملا به متن اصلی داستانش وفادار مانده و "دادلی نيکولز" با هنرمندی فيلمنامه آن را به رشته تحرير در آورده است."اينگريد برگمن" در يکی از بهترين نقشهای خود به خوبی ظاهر شده است. او شوق فراوانی به بازی در اين فيلم داشت و در طول زمان فيلمبرداری "کازابلانکا" تمام حواسش متوجه اين فيلم بود. با طولانی شدن زمان فيلمبرداری "کازابلانکا"، "برگمن" نگران از دست دادن نقشش در "زنگها برای که به صدا در می آيد بود" اما سرانجام او به فيلم رسيد و موهايش را سريع کوتاه کرد.

افتخارات: هرچند که اين فيلم در ۸ رشته نامزد دريافت جايزه اسکار شد، اما تنها "کاتينا پاکسينو" موفق به دريافت جايزه اسکار بازيگر مکمل شد و فيلم در رقابت با حريفان بزرگی چون "کازابلانکا" و "آهنگ برنادت" موفقيتی در شب اسکار کسب نکرد. "زنگها برای که به صدا در می آيد" در هفت رشته به شرح ذيل کانديد دريافت جايزه شد:

  • نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم
  • نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد (گاری کوپر)
  • نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن (اينگريد برگمن)
  • نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مکمل مرد (آکيم تاميروف)
  • نامزد دريافت جايزه بهترين فيلمبرداری رنگی (ری رناهان)
  • نامزد دريافت جايزه بهترين موسيقی متن (ويکتور يانگ)
  • نامزد دريافت جايزه بهترين طراحی صحنه (هانس درير.هالدن داگلاس.برترام گرانگر)

         

 

  

 


 
comment نظرات ()