Classic Cinema

 
 
نویسنده : saied - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٤
 

همشهری کين

Citizen Kane

محصول ۱۹۴۱ . سياه و سفيد . ۱۱۹ دقيقه

کارگردان: اورسون ولز

بازيگران: اورسون ولز . جوزف کاتن . دوروتی کامينگور . ايورت اسلوان . ويليام آلاند

 

برداشت اول: اگر بخواهيم ۱۰ فيلم خاطره انگيز و صاحب سبک در تاريخ سينما را انتخاب کنيم بدون شک نام ”همشهری کين“ در ميان آن ۱۰فيلم خواهد بود. ”همشهری کين“ اولين و تحسين برانگيزترين ساخته مردی است که در سن ۲۶ سالگی دست به کار خارق العاده ای زد. ”اورسون ولز“ با کارگردانی و نقش آفرينی در اين فيلم نام خود را در تاريخ سينما جاودانه کرد.

سيناپس: فيلم با تصاويری از يک خانه بزرگ و نيمه کاره شروع می شود. سپس با چهره مردی روبرو می شويم که در بستر بيماری است وبا گفتن کلمه”غنچه رز“ از دنيا می رود. بعد با پخش يک گزارش خبری از تلويزيون با اين مرد آشنا می شويم:  «”چارلزفاستر کين“ مالک قصر ”زانادو“ و يکی از مشهورترين شخصيتهای آمريکا درگذشت. او يکی از بزرگترين روزنامه نگاران و ثروتمندان آمريکا بود که در طی سالهای زندگی خود تبديل به چهره ای خبرساز شد. او کارش را با يک روزنامه در حال تعطيل شدن آغاز کرد و ديری نپاييد که طی چند سال صاحب ۳۷ روزنامه و يک شبکه راديويی شد. ثروت او در حدی بود که دارای کارخانه های کاغذسازي، مجتمع های مسکوني، فروشگاههای زنجيره ای و سومين ثروت طلای جهان بود. منشا اين ثروتها آشنايی مادرش با مسافری بوده که به او علاقمند شده و اسناد يک معدن به ظاهر متروک و بی ارزش را به او داده است. ”والتر تاچر“(جرج کولوريس) مالک بانکی بود که حفظ اين ثروت را از جانب ”کين“  بر عهده داشت اما خود شديدا زير فشار انتقادات مطبوعات کين قرار گرفت! کين رفته رفته بر نفوذ خود افزود و حتی تا يک قدمی کسب فرمانداری ايالت هم پيش رفت اما يک ماجرای عشقی باعث شکستش در انتخابات شد و .... و سرانجام مرگ به سراغ او آمد.»

 

پس از پخش اين گزارش خبري، ”جری تامپسون“(ويليام آلاند) در ميان همکارانش به آخرين کلمه ای که ”کين“ قبل از مرگش بر زبان آورده اشاره می کند:  ”غنچه رز“ و از همه می خواهد تا در کشف معنی آن همکاری نمايند. 

   اولين کسی که ”تامپسون“ با او صحبت می کند ”سوزان الکساندر“ (دوروتی کامينگور) همسر دوم کين است که در سالن اپرای مشهور خود با حالتی افسرده و اسفناک بر سر ميزی نشسته است. اما حال او آنقدر مساعد نيست که بتواند جوابگوی سوالات ”تامپسون“ باشد. بنابراين به سراغ ”والتر تاچر“ می رود که اينک در قيد حيات نيست و تنها بايد به خواندن يادداشتهای او اکتفا کند.  منشی مربوطه درب بزرگی را باز کرده و ”تامپسون“ را به اتاق بزرگی که در آن يک ميز بزرگ قرار دارد راهنمايی می کند. سپس به او گوشزد می کند که او فقط می تواند نوشته های آقای تاچر در مورد آقای کين را بخواند و جز اين مجاز نيست. تامپسون صفحات ۸۳ تا ۱۴۲ را مرور می کند ...

سال ۱۸۷۱- بچه ای در حال بازی با سورتمه ای کوچک در هوای برفی است. در داخل مهمانخانه، آقای ”تاچر“ همراه با پدر و مادر ”چارلز کين“ در حال صحبت در باره اسناد معدن طلا می باشد. عليرغم مخالفت پدر، مادر ”چارلز“ اسناد مربوطه را امضا کرده و مسئوليت مراقبت از ثروت ”چارلز“ را تا رسيدن به سن قانونی (۲۱ سالگی) به عهده بانک آقای ”تاچر“ واگذار می کند. ”چارلز“ همراه آقای ”تاچر“ به شيکاگو می رود تا زندگی جديدش را آغاز کند. با گذشت سالها اکنون او به سن ۲۱ سالگی رسيده و مالک ششمين ثروت بزرگ دنياست. آقای ”تاچر“ ليستی از اموال اورا نزدش می فرستد اما در جواب، ”کين“(اورسون ولز) به او می گويد که علاقه ای به هيچ يک از موارد فوق نداشته و تنها روزنامه ”نيويورک اینکوآيرر“ که در آستانه ورشکستگی است نظرش را جلب کرده است و تمايل دارد آن را اداره کند. او مالک آن روزنامه شده و در آن به حمايت از کارگران و رنج ديدگان در برابر سرمايه داران می پردازد و بيش از همه به ”تاچر“ و همکارانش حمله می کندو البته سرانجام در دوران ميانسالی امتياز آن را به خود ”تاچر“ واگذار می کند ...

فرصت ”تامپسون“ به پايان رسيده اما در نوشته های آقای ”تاچر“ هيچ اشاره ای به ”غنچه رز“ نشده است.      

 

آقای ”برنستاين“ (اورت اسلوان) مشاور آقای ”کين“ دومين شخصی است که پاسخگوی سوالات ”تامپسون“ ميشود. او فکر می کند که ”غنچه رز“ در مورد دختری باشد اما بعد از ”تامپسون“ می خواهد تا به سراغ ”جاناتای ليلاند“ صميمی ترين دوست ”کين“ برود. در عين حال درباره اولين روز ورود ”کين“ به روزنامه ”اينکوآيرر“ صحبت می کند...

”چارلز“ همراه با ”جاناتای“ برای تحويل گرفتن دفتر روزنامه وارد آنجا می شوند. ساختمان دفتر روزنامه متروک و قديمی است. به محض ورود با استقبال سردبير روبرو می شود . او تمام وسايل شخصی ازجمله تختخوابش را به دفتر روزنامه می برد. بعد هم با تغيير و تحولات در سيستم روزنامه سردبير را فراری می دهد. ”جاناتای“ هم به عنوان ناقد هنری مشغول می شود. در يکی از شبها در عرض چند ساعت ۴ بار صفحه اصلی روزنامه را تغيير می دهد و سرانجام يک يادداشت با عنوان اعلاميه اصول زندگی را نوشته و در صفحه اول آن منتشر می کند. ”کين“ در عرض ۶ سال تيراژ روزنامه اش را به ۶۸۴۰۰۰ شماره می رساندو پس از يک جشن بزرگ راهی سفر می شود.

او در طی اين سالها به جمع آوری مجسمه های گرانقيمت و الماس مشغول می شود. سرانجام بعد از يک مسافرت طولانی با خبر ازدواجش با ”مری“ خواهرزاده رييس جمهور به دفتر روزنامه بر ميگردد...

”برنستاين“ در آخر اشاره می کند که ”غنچه رز“ چيزی است که آقای ”کين“ آن را از دست داده است. 

Film Still: Orson Welles. Citizen Kane. 1941.

”جاناتای ليلاند“ (جوزف کاتن)که دوران پيری خود را در يک بيمارستان سپری ميکند چهارمين شخصی است که در مورد ”کين“ توضيح می دهد. او معتقد است که ”کين“ در تمام طول عمر خود جز به خودش به چيز ديگری فکر نمی کرده.بعد هم درباره همسر اول آقای ”کين“ صحبت می کند...

”چارلز“ به همراه همسرش بر سر ميز صبحانه نشسته اند . در بحثهای اوليه سخنان عاشقانه رد و بدل می شود اما پس از گذشت سالها رفته رفته روابط آنها رو به سردی می رود تا اينکه ”کين“ با ”سوزان الکساندر“ آشنا می شود.

در يک شب بارانی کالسکه ای از خيابانی که ”کين“ در پياده روی آن ايستاده عبور کرده و لباس و صورت ”کين“ را گل آلود می کند. اين صحنه باعث خنده زن رهگذری می شود که در حال عبور از آنجاست. خنده زن باعث عصبانيت ”کين“ می شود. اما زن که از دندان درد هم رنج می برد اورا به خانه اش دعوت می کند تا سر و رويش را بشويد و اين آغاز آشنايی ”کين“ با ”سوزان الکساندر“ است. ”کين“ تا صبح در خانه ”سوزان“ می ماند. ”سوزان“ عاشق خوانندگی است و ”کين“ از او می خواهد تا برايش پيانو بزند و آواز بخواند...

در همين دوران ”کين“ وارد فعاليتهای انتخابی می شود ودر سخنرانی هايش شديدا به رقيب انتخاباتی خود  حمله می کند. شعارهای ”کين“ او را تا آستانه موفقيت پيش می برد.اما...

citizen_kane_a.jpg (70910 bytes)

در يکی از شبها ”مری“ به او می گويد که می خواهد به آدرسی سر بزند و اين همان آدرس ”سوزان“ است. ”کين“ که دستپاچه شده همراه ”مری“ به آنجا می رود.”سوزان“ تا ”کين“ را می بيند به طرفش دويده و می گويد که وی مقصر نبوده و مردی که آنجاست او را وادار به اين کار کرده. و آن شخص کسی نيست جز ”جيم گينس“(ری کالينز) رقيب انتخاباتی ”کين“!

”جيم“ از ”چارلز“ می خواهد تا بی سر و صدا خود را از صحنه رقابت خارج کند، در غير اينصورت با علنی کردن رابطه او با خواننده اپرا ججالی عظيم به پا می کند. اما ”کين“  کوتاه نيامده و ”گينس“ را با فرياد و دشنام و تهديد از خانه ”سوزان“ بيرون می کند. همين مسئله باعث بی آبرويی ”کين“ و جنجال در روزنامه ها شده و در نتيجه شکست وی را در انتخابات رقم ميزند. در اين ماجرا ”کين“ ضربه سختی می خورد و حتی روزنامه محبوبش هم تعطيل می شود. در اين ميان ”جاناتای“ نيز در حاليکه مست کرده به درگيری لفظی با ”کين“ می پردازد.

Scene from Citizen Kane

چند ماه پس از اين ماجرا ”کين“ رسما با ”سوزان الکساندر“ ازدواج کرده و تالار بزرگ اپرای شهر را برايش می سازد. ”سوزان“ کار آواز را شروع می کند اما در تمرينها او مايوس کننده تر از آن چيزی است که پيش بينی می شد. اما ”کين“ سرسختانه از او حمايت ميکند. در يکی از شبها ”جاناتای“ در حال نوشتن مقاله ای انتقادی در مورد ”سوزان“ است که به خواب می رود. خود ”کين“ برای اينکه حقانيتش را به دوستش ثابت کند با همان لحن انتقادی مقاله را تمام کرده و به چاپ می رساند...

صحبتهای ”جاناتای“ نيز تمام می شود و او هم مانند بقيه اشاره ای به ”غنچه رز“ نمی کند...

”سوزان الکساندر“ بر خلاف دفعه قبل اينبار با رويی خوش با ”تامپسون“ صحبت می کند...

در خانه ”کين“، ”سوزان“ در حال تمرين برای اجرای اپرا است و مربی او آشفته و عصبانی در حال آموزش است، اما دست آخر از دست شاگرد بی استعدادش به ستوه آمده و می گويد: «بعضی ها توان خواندن دارند و بعضيها ندارند. اين غير ممکنه!» اما کين ناگهان ”کين“ وارد شده و با حمايت از همسرش معلم اپرا را وادار به ادامه تمرين می کند.

”سوزان“ به خواندن اپرا در سالن بزرگ شهر ادامه می دهد و در طی اين مدت ”کين“ از او کاملا حمايت می کند. اما صدای ”سوزان“ اصلا برای اين کار مناسب نبوده و او استعداد اين کار را ندارد. همين مسئله باعث انتقاد شديد مطبوعات از او می شود.پس از مقاله تندی که به ظاهر توسط ”جاناتای“ در روزنامه ”کين“ منتشر می شود ”سوزان“ تصميم ميگيرد تا خواندن را کنار بگذارد اما ”کين“ شديدا با نظر او مخالفت کرده و به حمايت از همسرش می پردازد. اين فشارها سرانجام موجب بيماری شديد ”سوزان“ می شود و بدين ترتيب ”کين“ سرانجام رضايت می دهد تا همسرش خواندن را کنار بگذارد.

آنها به قصر در حال ”زانادو“ نقل مکان کرده و دور از هياهوی شهر در آنجا زندگی می کنند. اما اين زندگی يکنواخت و تنهايی و انزوا باعث دلتنگی ”سوزان“ می شود و شروع به بهانه گيری می کند. ”کين“ در جواب اورا با افراد داخل قصرش به تعطيلات می برد اما ”سوزان“ دور بودن از مردم شهر را نمی تواند تحمل کند و در چادر با ”کين“ به جرو بحث می پردازد. ”کين“ پاسخ حرفهای ”سوزان“ را با سيلی جواب می دهد.فردای همان روز ”سوزان“ چمدانهايش را بسته و بی تفاوت به اصرار ”کين“ اورا ترک مstillی کند...

 

با پايان يافتن صحبتهای ”سوزان“ و حل نشدن معمای ”غنچه رز“ ، ”تامپسون“ همراه با گروهی از همکارانش جهت تهيه عکس و خبر به ”زانادو“ می رود و در آنجا با ”ريموند“ (پل استوارت) مامور تشريفات قصر صحبت می کند.

مامور تشريفات از زندگی آقای ”کين“ در ”زانادو“ می گويد...

”سوزان الکساندر“، ”کين“ را ترک کرده و از قصر خارج می شود در حاليکه نگاه مات و مبهوت ”کين“ که در آستانه در اتاقش ايستاده وی را بدرقه می کند. بعد ”کين“ وارد اتاق شده و ناگهان به وسايل اتاق حمله ور شده و هرچه را که می بیند به گوشه ای پرت کرده يا می شکند. اما ناگهان چشمش به گوی بلورين کوچکی می افتد . آن را برداشته و با ناراحتی می گويد: ”غنچه رز“ و سپس در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده از جلوی خدمه قصر عبور می کند...

راز ”غنچه رز“ ناگفته باقی مانده در حاليکه هيچيک از نزديکترين کسانی که با ”کين“ زندگی کرده اند درباره اش چيزی نميدانستند. مامور تشريفات نيز فقط شنيده که اين کلمه چند بار از دهان ”کين“ خارج شده است.

خبرنگاران و عکاسها درحال بازديد از گنجينه عظيم و شگفت آور ”کين“ هستند. با تمام شدن کارشان نزد ”تامپسون“ آمده و از او می خواهند تا نتايج تحقيقات خودرا برايشان شرح دهد. ”تامپسون“ می گويد: «ما تا به حال با يک پازل بازی ميکرديم.در اين بازی با مردی روبرو بوديم که خيلی چيزها بدست آورد و خيلی چيزها را هم از دست داد. غنچه رز هم چيزی است که يا آن را بدست نياورده و يا آن را از دست داده. به نظر من غنچه رز يک قطعه از يک پازل است. قطعه مفقود شده آن...»

در پايان و در ميان کوهی از وسايل چوبی بی ارزش که در حال سوزاندن در کوره آتش هستند به سورتمه چوبی کوچکی بر می خوريم که تنها همدم ”کين“ در کودکی بوده. سورتمه ای که نام ”غنچه رز“ بر روی آن حک شده و اينک آرام آرام در آتش می سوزد...   

citizen_kane_b.jpg (55521 bytes)        

برداشت دوم: ”همشهری کين“ يک فيلم بزرگ با ارزشهای هنری فراوان است. کاری بزرگ از مرد جوانی که اولين ساخته سينماييش تبديل به بزرگترين فيلم تاريخ سينما شد. به جرات می توان گفت که ”اورسون ولز“ همه کاره اين فيلم است .فيلم دارای محاسن زيادی است که مطمئنا بزرگترينش فيلمنامه بی عيب و نقص آن است. فيلمنامه ای که مشترکا توسط ”اورسون ولز“ و ”هرمان منکه ويتس“ نوشته شد و تنها اسکار فيلم را هم از آن خود ساخت. داستان فيلم در مورد زندگی يک شخص است اما اين زندگينامه از ديدگاه ۵ نفر به زيبايی بيان می شود و ما می توانيم لحظه لحظه زندگی ”چارلز فاستر کين“ را از ۵ روايت جداگانه زير نظر بگيريم.

اورسون ولز

فيلمبرداری فيلم در نوع خودش دارای ارزشهای فراوانی است. ”گرگ تولند“ با حرکات جادويی دوربينش نماهايی زيبا و خاطره انگيز را خلق کرده است. در حقيقت دوربين هميشه در بهترين جای ممکن در صحنه قرار دارد. به عنوان مثال به طرز قرار گرفتن دوربين در صحنه ای که ”کين“ پس از شکست در انتخابات در دفتر به هم ريخته روزنامه اش با ”جاناتای“ به جر و بحث می پردازد، دقت کنيد ويا به لحظه ای که دوربين از فراز تابلوی تالار بزرگ اپرا گذشته و از شيشه شکسته نور گير وارد آن می شود...

و در نهايت موسيقی زيبای ”برنارد هرمان“ که در سراسر فيلم و در لحظات مختلف با طنين زيبايش در کنار روايت زيبای داستان شنيده می شود.

افتخارات:”همشهری کين“ در مراسم اسکار سال ۱۹۴۱ در ۱۰ رشته نامزد کسب جايزه شد اما در مصاف با حريفان قدرتمندش تنها موفق به ربودن يک اسکار در رشته بهترين فيلمنامه شد.

  • کسب جايزه اسکار برای بهترين فيلنامه اريژينال (اورسون ولز-هرمان منکه ويتس)

 

  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين فيلم
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين کارگردانی‌ (اورسون ولز)
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد (اورسون ولز)
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين فيلمبرداری سياه و سفيد (گرگ تولند)
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين موسيقی متن (برنارد هرمان)
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين طراحی داخلی (پری فرگوسن-دارل سيلورا)
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين کارگردان هنری (وان سنت پلگلاس-آل فيلدز) 
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين ضبط صدا (جان آلبرگ)
  • نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين تدوين (رابرت وايز)

و نهايتا ايتکه ”همشهری کين“ در سال ۱۹۸۲ از سوی نشريه ”سايت اند ساوند“ عنوان بهترين فيلم تاريخ سينما را از آن خود کرد...

 


 
comment نظرات ()