Classic Cinema

 
 
نویسنده : saied - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٦
 

جسارت و واقع گرايی

نقدی بر  "اتوبوسی بنام هوس"

اين دفعه هم با يکی ازنقدهای جذاب و خواندنی "راجر ابرت" منتقد مشهور آمريکايی درباره فيلم "اتوبوسی بنام هوس" به دنيای پر عظمت سينمای کلاسيک گام می گذاريم. با تشکر فراوان ازدوست بسيار عزيزم "پيمان"  ( Peyman5838@yahoo.com )  که زحمت ترجمه متن را تقبل کرد.

"مارلون براندو" به خاطر بازيش در "اتوبوسی بنام هوس" در سال ۱۹۵۱ به جايزه اسکار نرسيد، چون اين جايزه به خاطر فيلم "ملکه آفريقا" به "همفری بوگارت" تعلق گرفت. با اين وجود بازی "براندو" به نقش "استنلی کوالسکی" قهرمان زمخت، بوگندو و پر از انرژی جنسی "تنسی ويليامز" تأثيرگذارترين الگو بر روی بازيگری مدرن بود. قبل از اينکه "براندو" اين نقش را بازی کند، هنرپيشه های آمريکايی سعی می کردند خوددارانه تر نقش آفرينی کنند. ممکن بود که احساسات خشونت آميز خود را به نمايش بگذارند ولی هميشه موانع وجدانی و عزت نفسشان باعث می شد تا ازنمايشهای بی پروا و خشونت دوری کنند.  "براندو" ازهيچ چيز کم نگذاشت. بعد ازچند سال سبک بازی او تبديل به سبک متداول بازيگری در هاليوود شد. اين فيلم الگويی شد برای جانشينان بعدی "براندو": نامهای بزرگی چون "مونتگمری کليفت"،"جيمزدين"،"جک نيکلسون"و "شون پن".

A Streetcar Named Desire

"اتوبوسی بنام هوس" که درسال ۱۹۵۱ در سبک فيلمهای واقع گرايانه طبقه بندی می شد، امروزه کاملا صاحب سبک به نظر می رسد و به همين دليل هنوز هم تأثيرگذار است و از منابع الهام فيلمسازان به شمار می رود. بازيگران صاحب سبک اين فيلم و در رأس آنها "مارلون براندو" هميشه ادعا کرده اند که سبک بازيگريشان راهی بوده تا بدان وسيله واقع گرايی را روی صحنه سينما به نمايش بگذارند. ولی در حقيقت سبکشان به يک فوق حقيقت گرايی انجاميد. به يک محتوای عاطفی شديد که تعدادکمی از مردم واقعی برای يک مدت طولانی می توانند به آن دست پيدا کنند.  به طرز راه رفتن "کوالسکی" در داخل آپارتمان کوچکش در محله فرانسويها دقت کنيد. همانطوری که ديالوگها گهگاهی به ما يادآوری می کند، او يک حيوان است، يک تی شرت پاره می پوشد تا عضلات و عرق کردنش را به نمايش بگذارد، سيگار می کشد و حريصانه مشروب می نوشد. رفتارش برای سينماروهای سال ۱۹۵۱ اصلا آقامنشانه به نظر نمی رسد. ( بالعکس "بوگارت" را به عنوان ناخدای چرک و چيلی! قايق رود پيما در "ملکه آفريقا" در نظر بگيريد.او هم قرار است خشن و زمخت به نظر برسد. ولی در زير چرک و روغن و عرق شما می توانيد آقا منشی طبيعی "بوگارت" را ببينيد.)

در عين حال در حرکات "براندو" يک ظرافت گربه وار وجود دارد: او يک مرد است نه کلوخه سنگ! در صحنه ای وقتی در حال دل گرفتن از همسرش "استلا" است، ناخودآگاه يک تکه نخ اضافه را از لباس همسرش بر می دارد. اگر اين صحنه را در ذهنتان نگه داشته و آن را در کنار صحنه معروف کتک زدن "بلانش" بگذاريد، می توانيد به آزادگی و بی قيد و بندی نامحدودی که "براندو" به شخصيت "کوالسکی" داده پی ببريد.

 وقتی "اتوبوسی بنام هوس" برای اولين بار اکران شد، حسابی سر و صدا به راه انداخت. منتقدان فرياد بر آوردند که فيلم غير اخلاقی، قبيح و گناه آلود است. اين ماجرا در حالی اتفاق افتاد که فيلم به اصرار "برادران وارنر" که می خواستند حتما به نمايش دربيايد، از زير تيغ سانسور و مميزی ها با جرح و تعديل اساسی گذشته بود. "اليا کازان" کارگردان فيلم سعی کرد با سانسور فيلم مبارزه کند، اما موفق نشد. سالها اينگونه تصور می شد که قطعه سانسور شده با مدت زمان کوتاهی در حدود ۵ دقيقه گم شده باشد، اما در نسخه بازسازی شده در سال ۱۹۹۳ آن ۵ دقيقه سانسور شده هم به فيلم اضافه شد و حالا می توانيم پی ببريم که فيلم چقدر جسورانه و بی پروا ساخته شده است.

قطعه سانسور شده ديالوگی بود که به بی قيدی جنسی "بلانش دوبوا" در روابط جنسی با پسرها اشاره می کرد. همچنين قسمتهايی از آخرين کتکهايی بود که "بلانش" از جانب "استنلی" می خورد. برخی صحنه ها نيز زيرکانه سانسور شده بودند. برای مثال به صحنه ای نگاه کنيد که "استنلی" در خيابان بيرون آپارتمانش ايستاده و فرياد می زند: "استلا"!، در نسخه سانسور شده "استلا" داخل آپارتمان از جا بلند شده ـ درنگ کرده و سپس شروع به پايين رفتن از پله ها می کند. به "استنلی" نگاه کرده و دوباره به پايين رفتن ادامه می دهد و بعد همديگر را در آغوش می گيرند. در نسخه اصلی يکی دو تفاوت اصلی وجود دارد اما همين تفاوتها معانی را کاملا عوض می کند. کل رفتار استلا متفاوت به نظر می رسد و در واقع اين طور است که او از لحاظ جنسی تحريک شده است: داخل آپارتمان خيلی واضح تر نسبت به صدای شوهرش عکس العمل نشان می دهد، روی پله ها در حاليکه در حال پايين آمدن است چند کلوز آپ از صورتش گرفته شده که چيزی جز شهوت محض را نشان نمی دهد. در صحنه به آغوش کشيدن هم در نسخه سانسور شده  اين طور به نظر می رسد که در حال دلداری دادن به شوهرش است اما در نسخه حقيقی اينگونه تصوير شده که او خودش را به "استنلی" تسليم می کند.يکی ديگر از ديالوگهای فيلم که در رابطه با بزن و بشکن شب عروسی است و از جانب "استلا" مطرح می شود نيز سانسور شده است.

A Streetcar Named Desire (1951)

 در نسخه سال ۱۹۹۳ نکته های بيشتری به گفتگوهای "بلانش" و پسرک روزنامه فروش اضافه شده که نشان دهنده علاقه شهوانی شديد "بلانش" به اوست. همچنين نکاتی به تعريف "بلانش" ازچگونگی خودکشی شوهر جوانش افزوده شده که نشان می دهد شوهر او يک همجنس گرا بوده و "بلانش" با طعنه ها و متلکهای بيش ازحدش باعث خودکشی او شده است.

با وجود درخشش خيره کننده "براندو"، "اتوبوسی بنام هوس" يک فيلم دسته جمعی است. فيلمی که تمام عوامل آن سنگ تمام گذاشتند. شخصيت "استلا" در نسخه جديد واضح تر و کم ابهامتر به نظر می رسد. به طوری که می توان به آسانی به علاقه او به همسرش پی برد. "بلانش" هم يک زن حشری و البته غمگين است که با توجه به اينکه در حال پا به سن گذاشتن می باشد، مثل يک گل پلاسيده و پژمرده شده است و در نهايت "کارل مالدن" در نقش "ميچ" عاشق دلباخته "بلانش"، يک احمق به تمام معنا به نظر می رسد. چون در آخر ما می دانيم که به چه دليل و با چه کسی قرارهای عاشقانه می گذارد.

 فيلم سياه و سفيد اکران شد همانطوری که اکثر نسخه های سينمايی شده نمايشنامه ها در سال ۱۹۵۱ می شدند. رنگ به لحن فيلم ضربه می زد. باعث می شد تا شخصيتها حقيقی به نظر برسند در حاليکه ما به آنها به همين شکل نيازمنديم: سياه، سفيد و نقره ای! به رنگ سايه هايی که روی رويا ها و احتياجهای تمام شخصيتها سايه انداخته و آنها را پوشانده است. تماشای فيلم شبيه تماشای يکی از تراژدی های شکسپير می ماند. نتيجه همه چيز از قبل مشخص است و شخصيتها در نهايت ظرافت آن کاری را که بايد انجام می دهند.

"براندو" را در نظر بگيريد که وقتی برای اولين بار وارد فيلم می شود چگونه با حواس پرتی سرش را می خاراند! چگونه در آپارتمانش به اين طرف و آن طرف می رود و با بی خيالی همه جا را به هم می زند. انگار که در يک طويله زندگی می کند. بعد هم به صحنه ای نگاه کنيد که او در نهايت ظرافت تکه نخ اضافه ای را با تلنگر از لباس همسرش دور می کند...

"راجر ابرت"


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : saied - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٥
 

درگذشت اسطوره 

(يادبود مارلون براندو)

Marlon Brando

نوشتن در مورد آدمهای بزرگ و مشهورکارسختيه.خصوصا اينکه شخص مورد نظر در جرگه هنرمندان باشه و البته اون هم هنرمندی مثل "مارلون براندو" باشه. از شنيدن خبر درگذشتش خيلی ناراحت شدم. هنوز هم باور ندارم آخرين بازمانده نسل طلايی بازيگران هاليوود که در نوع خودش يک اسطوره وافسانه بود، اکنون در ميان ما نيست. کسی که هر يک از ما هر چقدر هم با سينما بيگانه باشيم حداقل يکی ازآثارش را ديده ايم. چه کسی می تواند چهره جذاب و پرابهتش را در "پدر خوانده" فراموش کند؟ يا جوان بوکسور و عاشق فيلم "دربارانداز" را؟ حتی قهرمان شرور و زمخت "اتوبوسی بنام هوس" را؟ و البته قهرمان داستان "زنده باد زاپاتا" را؟

Marlon Brando

"مارلون براندو" اسطوره ای در بازيگری بود و با سبک خاص بازيگريش الگويی بی مانند برای بسياری ازبازيگران بزرگ سينما بوده و هست. او آنقدر در نقشهايش طبيعی و جذاب بازی کرده که يادآوری هريک از آنها برای ما مثل يادآوری يک افسانه ارزشمند است.

"مارلون براندو"  در ۳ آوريل ۱۹۲۴ در "اوماها" متولد شد. در ۱۶ سالگی وارد مدرسه نظامی "شاتوک" شد و پس از اخراج از مدرسه راهی نيويورک شد تا زندگی جديدی را آغاز کند. "براندو" در نيويورک کارهای مختلفی را تجربه کرد تا اينکه جذب کلاسهای بازيگری "استلا آدلر" شد. پس از بازی در چند تئاتر و نمايشهای زنده تلويزيونی، از سوی "اليا کازان" جهت بازی در نمايش "اتوبوسی بنام هوس" انتخاب شد. اين نمايش در ۳ دسامبر ۱۹۴۷ در تئاتر "ايل باری مور" به روی صحنه رفت. "براندو" در نقش "کوالسکی" قهرمان داستان که به گفته خود "براندو" بی شباهت به شخصيت خودش هم نبود، بسيار عالی ظاهر شد. طوری که نامش در "برادوی" مطرح شد.

"براندو" در اولين نقش سينماييش در فيلم "مردان"

سه سال بعد در سال ۱۹۵۰ اولين نقش سينماييش را در فيلمی از "فرد زينه من" بنام "مردان" تجربه کرد. او در اين فيلم نقش ستوانی را بازی می کرد که از ستون فقرات فلج شده بود. دومين فيلم "براندو" حضور در نسخه سينمايی"اتوبوسی بنام هوس" به کارگردانی "اليا کازان" بود. نقش آفرينی استثنايی او باعث شد تا در دومين تجربه سينمايی نامزد دريافت جايزه اسکار شود. اين اتفاق در مورد دو فيلم بعديش نيز تکرار شد و به خاطر نقش آفرينی در "زنده باد زاپاتا" در سال ۱۹۵۲و "جوليوس سزار" در سال ۱۹۵۳ نامزد اسکار شد. در سال ۱۹۵۴ او به نقش "ناپلئون بناپارت" در فيلم "دزيره" هنرمندی کرد. اما فيلمی که باعث شد تا نام "براندو" به عنوان يک بازيگر صاحب سبک و بزرگ بر زبانها افتد، "دربارانداز" بود. اين فيلم سومين همکاری سينمايی "براندو"با"کازان" بود. درخشش خيره کننده "براندو" در نقش "تری مالوی" اولين جايزه اسکار را نصيبش کرد.

"دربارانداز"

"مارلون براندو" با بازی در فيلمهای "وحشی"، "مردان و عروسکها"، "چايخانه ماه اوت"، "سايونارا"، "شيرهای جوان" و "نسل فراری" دهه پر مفقيت ۱۹۵۰ را به پايان رساند. در دهه ۱۹۶۰ "براندو" در ۱۳ فيلم حضور يافت. اما به هيچ وجه نتوانست موفقيتهای دهه ۱۹۵۰ را تکرار کند. او در سال ۱۹۶۱ به عنوان کارگردان و بازيگر فيلم "سربازان يک چشم" را جلوی دوربين برد که اولين و آخرين تجربه کارگردانی او بود.

آغاز دهه ۱۹۷۰ بازگشتی دوباره برای"براندو" بود. هر چند که فيزيک بدنی او نسبت به گذشته تغيير کرده بود، اما مطمئنا بهترين گزينه "فرانسيس فورد کاپولا" برای بازی در فيلم "پدر خوانده" به نقش "دن کورلئونه" بود. بازی روان، جذاب و زيبای "براندو" در اين نقش دومين جايزه اسکار را برايش به ارمغان آورد. در حقيقت "براندو" با بازی در اين نقش جاودانه شد.

"پدر خوانده"

يکسال پس از اين موفقيت "براندو" برای هفتمين بار نامزد دريافت اسکار شد و اين به خاطر بازی عجيبش در فيلم "آخرين تانگو در پاريس" بود. اگر چه بازی در اين نقش برای او موفقيت آميز بود اما  سختی زيادی را متحمل شد و بعدها در خاطراتش نوشت که هرگز در چنين نقشهای پر احساسی بازی نخواهم کرد. در سال ۱۹۷۸ "براندو" به خاطر بازی در فيلم "سوپرمن" دستمزدی ۳ ميليون دلاری دريافت کرد که در آن زمان رکوردی محسوب می شد. آخرين فيلم "براندو" در دهه ۱۹۷۰ و شايد به نوعی آخرين فيلم مهم او در سال ۱۹۷۹ ودر همکاری ديگری با "کاپولا" بود. فيلم "اينک آخرالزمان" نام داشت ودر مورد جنگ ويتنام بود.

در دهه ۱۹۸۰ "براندو" فقط در ۲ فيلم نقش آفرينی کرد: فرمول(۱۹۸۱) و فصل خشک سفيد (۱۹۸۹) که بازی در اين فيلم آخرين نامزدی اسکار را برايش به ارمغان آورد. در دهه ۱۹۹۰"براندو" در ۸ فيلم و در نقشهای کوتاه حاضر شد. آخرين فيلم او "امتياز" در سال ۲۰۰۱ به نمايش درآمد. همچنين قرار بود  "براندو" در فيلمی با نام  "براندو براندو" در نقش خودش حاضر شود که با سکوت ابديش اين پروژه را نا تمام گذاشت.

"مارلون براندو" اين اسطوره بزرگ بازيگری در کنار دنيای پر رمز و راز هاليوود به فعاليت در حمايت از سرخپوستان نيز مشغول بود. او در مراسم اسکار سال ۱۹۷۲ هنگامی که نامش به عنوان بهترين بازيگر خوانده شد، دختری سرخپوست بنام "زاشين ليتل فدر" را به جای خود روی صحنه فرستاد که البته با اعتراض بسياری ازاهالی هاليوود هم همراه شد. به گفته  "براندو" اين جايزه هيچ وقت به دستش نرسيد.

"زاشين ليتل فدر" در مراسم اسکار

"مارلون براندو" پس از عمری فعاليت به عنوان يکی از شاخص ترين بازيگران تاريخ سينما عصر روز پنجشنبه اول جولای ۲۰۰۴ در ساعت ۶:۳۰ در مرکز درمانی UCLA در سن ۸۰ سالگی در گذشت.

 

     فيلمشناسی "مارلون براندو"

  • مردان (۱۹۵۰)                    
  • اتوبوسی بنام هوس (۱۹۵۱)
  • زنده باد زاپاتا (۱۹۵۲)
  • جوليوس سزار (۱۹۵۳)
  • دزيره (۱۹۵۴)
  • در بارانداز (۱۹۵۴)
  • شورش در کشتی بونتی (۱۹۶۱)
  • خرابکار (۱۹۶۵)
  • کنتسی از هنگ کنگ (۱۹۶۷)
  • پدر خوانده (۱۹۷۲)
  • آخرين تانگو در پاريس (۱۹۷۳)
  • آبخيزهای ميسوری (۱۹۷۶)
  • اينک آخرالزمان (۱۹۷۹)
  • فصل سفيد خشک (۱۹۸۹)
  • کريستف کلمب (۱۹۹۲)
  • جزيره دکتر مورو (۱۹۹۵)
  • امتياز (۲۰۰۱)

     افتخارات

  • کسب جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد در سال ۱۹۵۴ (دربارانداز)
  • کسب جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد در سال ۱۹۷۲ (پدرخوانده)
  • ۶ بار نامزدی اسکار بهترين بازيگر مرد

Marlon Brando

روحش شاد


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : saied - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۳
 

 

"مارلون براندو"ی کبير هم رفت...

Marlon Brando

 

تولد: ۳ آوريل ۱۹۲۴

وفات: ۱ جولای ۲۰۰۴ 


 
comment نظرات ()