Classic Cinema

 
 
نویسنده : saied - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۱
 

 

بیلیاردباز

(The Hustler)

 محصول 1961 آمریکا . سیاه و سفید . 135دقیقه

 

 

 

کارگردان: رابرت راسن

بازیگران: پل نیومن.جکی گلیسون.پیپر لاوری.جرج سی اسکات.مایرون مک کورمیک

 

برداشت اول: بیلیاردباز  فیلمی است با داستانی بسیار روان و ساده بدون هرگونه پیچیدگی و صحنه اکشن. با این حال آنقدر جذاب است که بیننده را تا پایان به دنبال خودش بکشد. داستانی که در آن همه چیز هست: رقابت، عشق، جاه طلبی و انسانهایی که هرکدام در پشت نقابی در پی کسب منافع خودشان هستند...

 

سیناپس: "ادی فلسون" (پل نیومن) یک بیلیاردباز قهار است که همراه با شریکش "چارلی برنز" (مایرون مک کورمیک) در ظاهر به کار فروشندگی وسایل داروسازی مشغول هستند. در یکی از سفرهایشان در شهر کوچکی توقف می­کنند تا استراحتی کوتاه داشته باشند. آنها به یک بار می روند ودر آنجا فروشنده به آنها پیشنهاد می کند تا به خاطر گرمی هوا چند ساعتی را در آنجا استراحت کنند. "ادی" از این موضوع استقبال کرده و به "چارلی" پیشنهاد بازی بیلیارد می دهد. در ابتدا "چارلی"چند دست از "ادی"می برد اما در پایان "ادی" با یک ضربه عجیب نتیجه را عوض می کند. "چارلی" ادعا می کند که این ضربه "ادی" شانسی بوده و "ادی" که مست کرده از او می خواهد تا توپها را همانگونه که بود بچینند و با "چارلی" بر سر آن شرط بندی می کند. اما "ادی" موفق نشده و اطرافیان به او می خندند. او از "چارلی" می خواهد تا مجددا شرط بندی کند اما "چارلی" قبول نکرده و به او یادآوری می کند که وقت رفتن رسیده است."ادی" کوتاه نمی آید. صاحب بار که فرصت را غنیمت شمرده حاضر به شرط بندی می شود. "چارلی" از بار خارج شده و در ماشین منتظر "ادی" میماند. لحظاتی بعد "ادی" با لب خندان و کیف پرپول وارد می شود. آنها با نمایش کوچکشان موفق به سرکیسه کردن صاحب بار شده اند.

 

پس از گذشت مدت زمانی در یکی از روزها "ادی"همراه"چارلی" به سالن بیلیارد "ایمز" می روند. "ایمز"سالن بزرگی است که در آن میزهای متعدد بیلیارد به طور منظمی قرار گرفته است. "ادی"که مجذوب فضای سالن شده با "چارلی" در مورد برنده شدن و اینکه آخر شب با 10هزار دلار پول سالن را ترک خواهد کرد،صحبت می کند. در این هنگام مردی بنام"بیگ جان" وارد صحبت آنان

می شود و نظر آنها را راجع به بیلیارد می پرسد. "ادی" به او پیشنهاد بازی می دهد اما "بیگ جان" به "ادی" می گوید که او را می شناسد و او همان "ادی تند دست" معروف است که برای بازی با "بشکه مینه سوتا" به اینجا آمده است. "ادی" تایید می کند. "بیگ جان" به او پیشنهاد می کند که از همان راهی که آمده برگردد زیرا "بشکه" 15 سال است که بی شکست مانده و هیچ رقیبی ندارد."ادی" که کاملا مشتاق بازی با "بشکه" شده سراغش را از "بیگ جان" می گیرد...

 

'"Jackie

 

راس ساعت 8 مردی تنومند و شیک پوش وارد سالن می شود. او همان "بشکه معروف مینه سوتا" است. او پالتویش را درآورده و دستهایش را چرب می کند. سپس به سمت میزی می رود که "ادی"مشغول است. بعد از یک گفتگوی کوتاه با یکدیگر آشنا شده و برای بازی آماده می شوند. شرط دست اول 200 دلار است. بازی در ابتدا متعادل است اما رفته رفته "بشکه" پیشی گرفته و بازی را در اختیار می گیرد. در حالیکه شب به نیمه رسیده "چارلی" از "ادی" می خواهد تا بازی را تمام کند اما "ادی" قبول نکرده و به بازی ادامه می دهد. در دستهای بعد ورق برگشته و "ادی" بازی را در اختیار گرفته و به حال تعادل در می آورد. درحالیکه موجودی نقدی "ادی" به 1000 دلار رسیده به "بشکه" پیشنهاد دستی 1000 دلار می دهد. "بشکه" که با پیشنهاد "ادی" موافق است پادوی سالن را جهت خرید مشروب به بیرون می فرستد. پادو هم مشروب را خریده و سر راه جریان را به "برت گوردون"( جرج سی اسکات) که مشغول بازی پوکر می باشد، اطلاع می دهد. "برت" خود را به سالن رسانده و نظاره گر بازی می شود. "بشکه" و "ادی" سخت مشغول بازی هستند در حالیکه "ادی" شدیدا مشروب می خورد. بازی هم اکنون به صبح کشیده شده و "ادی" 11400 دلار از بشکه برده است. "چارلی" از "ادی" می خواهد تا بازی را تمام کند. اما "ادی" مخالفت کرده و می گوید بازی زمانی تمام می شود که "بشکه" بگوید. این فرصت خوبی برای "بشکه" و "برت" است تا ازموقعیت بدست آمده استفاده کنند. بازی ادامه پیدا می کند و دارایی "ادی" به 18000 دلار می رسد. "چارلی" که نگران مستی "ادی" شده از او می خواهد تا بازی را تمام کند. اما ادی توجهی نمی کند. "بشکه" تجدید قوایی کرده و بازی را ادامه می دهد و موفق می شود "ادی" را کاملا سرکیسه کند."ادی"که از موجودیش فقط 200 دلار مانده به "بشکه" پیشنهاد بازی می دهد اما "بشکه" این پیشنهاد را نپذیرفته و سالن را ترک می کند. "ادی" از فرط مستی و خستگی تعادلش را از دست داده و بیهوش روی زمین می افتد. "چارلی" سراسیمه به کمکش می آید.

 

 

نزدیکی های صبح "ادی" از خواب بلند می شود. او هنوز کابوس بازی با "بشکه" را در سر دارد. از جیبش مقداری پول در آورده و همراه سوییچ ماشین روی میز می گذارد. "چارلی" خواب است.

"ادی"وسایلش را برداشته و از اتاق خارج می شود. او به ایستگاه اتوبوس می رود و وسایلش را در صندوق امانات می گذارد. هنگام برگشت دختری تنها که در کافه ایستگاه نشسته و درحال کتاب خواندن است، نظرش را جلب می کند. "ادی"  روی میز کناری نشسته و سرصحبت را با او باز می کند. بعد هم اورا به صرف قهوه مهمان می کند. اما دقایقی بعد از فرط خستگی به خواب فرو می رود. دختر پول قهوه ها را حساب کرده و می رود. لحظاتی بعد "ادی" با صدای پیشخدمت بیدار می شود. او برای خرید مشروب به بار می رود و در آنجا به طور اتفاقی دختر را می بیند. "ادی"

دختر را به صرف مشروب مهمان می کندو با او صحبت میکند. نام دختر "سارا"(پیپر لاوری) است و به گفته خودش دانشجو است. او معمولا دائم الخمر است. "ادی" با او همراه شده و تصمیم می گیرد تا "سارا" را تا خانه اش همراهی کند. سر راه نیز یک بطر مشروب خریده و راهی خانه "سارا"می شوند. "ادی" قصد دارد تا شب را با "سارا" باشد اما "سارا" مقاومت می کند. "ادی" نیز بطر مشروب را به او داده و آنجا را ترک می کند و اتاقی را در همان حوالی کرایه می کند. سپس به ایستگاه رفته و وسایلش را به اتاق انتقال می دهد. با پولی که او بابت اجاره اتاق داده موجودیش تمام می شود.پس تصمیم می گیرد تا به سالن بیلیاردی رفته و کمی پول جور کند. اما در سالن همه او را می شناسند و از بازی با او خودداری می کنند."ادی" ناراحت و خسته در حالی که یک بطر مشروب خریده به کافه ایستگاه می رود. لحظاتی بعد "سارا" به حالت نیازمندی به سراغ او می آید و با نگاهش منظورش را به "ادی" می فهماند."ادی" از جا برخاسته و دست بر روی شانه های "سارا" گذاشته و همراه او به خانه می روند. آنها شب را با یکدیگر می گذرانند.

 

 

 

با رسیدن روز "سارا" به "ادی"پیشنهاد می دهد که همدیگر را ترک کنند اما "ادی" وسایلش را به آنجا منتقل کرده تا با هم باشند. با گذشت زمان "سارا" به وجود "ادی" در خانه اش کاملا عادت کرده و نسبت به او دلبستگی پیدا کرده اما "ادی" کاملا عادی است. در یکی از روزها "چارلی" به طور ناگهانی به سراغ آنها می آید و از "ادی"می خواهد تا مثل سابق با یکدیگر کار کنند. اما "ادی" قبول نمی کند و وقتی متوجه می شود که "چارلی" در شب مسابقه او با "بشکه"پول داشته و رو نکرده، به شدت از دست او عصبانی می شود. جر و بحث آن دو هیچ فایده ای نداشته و "چارلی"آنجا را ترک می کند. در یکی ازشبها "سارا" که کاملا مست کرده با "ادی" جرو بحث می کند و "ادی" با یک سیلی پاسخ او را می دهد. بعد هم از خانه بیرون می زند. او به یک بار می رود و پوکر بازی می کند اما می بازد. در آنجا با "برت گوردون" روبرو می شود. "برت" از بازی او با "بشکه"و اینکه می توانسته به راحتی او را شکست دهد صحبت می کند. بعد هم به "ادی"پیشنهاد می دهد تا در قبال دریافت 25 درصد سهم برای او بازی کند. اما "ادی" قبول نمی کند."برت" به "ادی" می گوید که او همیشه بازنده است و تا زمانی که شخصیت نداشته باشد، راه به جایی نمی برد.

 

"ادی" با عصبانیت از بار خارج می شود. سر راهش وارد باشگاه بیلیارد کوچکی شده و شرطی بازی می کند. او تمام دستها را می برد و همه را سرکیسه می کند. ناگهان همه او را محاصره می کنند. آنها پول "ادی" را می دهند و بعد حسابی اورا کتک می زنند و انگشتانش را می شکنند تا به او بفهمانند اینجا جای بازیکنان حرفه ای نیست. ادی با چشمان گریان و انگشتان شکسته نزد "سارا"می رود. بعد از گذشت چند روز "ادی" با دستهای گچ گرفته استراحت می کند و در طی این مدت "سارا" مثل یک پرستار از او مراقبت می کند. در یکی از روزها آنها با یکدیگر به پیک نیک می روند و در آنجا سارا به "ادی" صراحتا می گوید که دوستش دارد اما "ادی" عکس العمل خاصی نشان نمی دهد.

 

 

با گذشت زمان "ادی" سلامتی خودش را باز می یابد. در یک سالن بیلیارد با "برت" برخورد می کند وبا یکدیگر به توافق می رسند. "برت" قرار اولین بازی را در "کنتاکی" می گذارد."ادی" همراه با "سارا"به رستوران رفته و شام می خورند. هنگام بازگشت "سارا" که از موضوع با خبر شده با "ادی"کلنجار می رود و نظر "ادی" را برای همراهی در سفر جلب می کند. آنها همراه با "برت" که از دیدن "سارا"جا خورده، سفرشان را با قطار آغاز می کنند. در "کنتاکی" آنها واردهتلی می شوند . "ادی" سریع برای دیدن دوستانش به سالن بیلیارد می رود و "سارا"همراه با "برت" وسایل را به اتاق می برند و مستقر می شوند. اتاقهای هتل از طریق در به یکدیگر راه دارند. در اتاق، "سارا" و "برت" که از اول سفر چشم دیدن همدیگر را نداشته اند، با یکدیگر مشاجره می کنند. "برت" به "سارا" می گوید که به نفع هردوی آنهاست که در کار همدیگر دخالت نکنندو برای "سارا" بهتر است که هرچه زودتر این محل را ترک کند.

در رستوران "ادی" که در شرط بندی مسابقه اسب سواری برنده شده، رقیبش "فیندلی" را ملاقات کرده و با او قرار بازی می گذارد. "فیندلی" آنها را به مجلس میهمانی که در خانه اش برگزار می شود، دعوت کرده و قرار بازی را برای بعد از اتمام میهمانی می گذارد."سارا" که در ابتدا قصد رفتن به مهمانی را ندارد، با اصرار "ادی" موافقت کرده وبا آنها همراه می شود. در مجلس مهمانی همه مشغول نوشیدن و رقصیدن هستند. "سارا" به قدری مشروب خورده که به سختی تعادلش را حفظ می کند. با این حال در حالیکه از میان آدمهای مختلف عبور می کند درحال نوشیدن است. "برت" از فرصت استفاده کرده و در گوش "سارا" زمزمه می کند و به او پیشنهادی می دهد. اما "سارا" ناگهان عصبانی شده و مشروب را روی "برت" ریخته و فریاد می زند. همه متوجه آندو می شوند. "ادی" که دورتر با زن جوانی مشغول صحبت است، سریع خود را به "سارا" رسانده و اورا که در حال ناسزا گفتن است به اتاق طبقه بالا می برد.

مهمانی تمام شده و زمان مسابقه فرا رسیده است. اما میز بیلیاردی که در خانه "فیندلی" است با میزهای استاندارد بیلیارد فرق دارد. با این حال "ادی" قبول می کند تا بازی کند. اما در همان دست اول 2هزار دلار می بازد و این در حالی است که "برت" دیگر حاضر به سرمایه گذاری نیست. اصرارهای "ادی" هم فایده ندارد. "ادی" با پولی که از شرط بندی برنده شده بازی می کند اما با اختلاف فقط یک امتیاز می بازد. "سارا" که حالش کمی جا آمده به آنها ملحق می شود. "ادی"به "برت" اصرار می کند تا سرمایه گذاری کند. "سارا" که ناراحت شده از ادی می خواهد تا التماس نکند اما "ادی" بر سرش فریاد کشیده و از او می خواهد تا ترکش کند. "برت" از موقعیت استفاده کرده و دستی هزار دلار سرمایه گذاری می کند. "سارا" مغموم و شکست خورده آنجا را ترک می کند.

 

 

"ادی" بازی را شروع کرده و 12 هزار دلار برنده می شود. "برت" هم 25 درصد سهم او را داده و برای رفتن تاکسی می گیرد اما "ادی" ترجیح می رود تا پیاده روی کند. "برت" به هتل برمی­گردد و بدون در زدن وارد اتاق "سارا"می­شود . "سارا" ساکت و بی حرکت روی تخت نشسته است. "برت" پولی را به او داده و به او می گوید که این پولها از طرف "ادی" است و "ادی" خواسته تا او را ترک کند.  بعد به طرف "سارا" رفته و او را در آغوش می­گیرد، اما "سارا" هیچ عکس العملی نشان نمی دهد. "برت" اورا ترک کرده وبه اتاقش می رود ."سارا"لحظه ای صبر کرده و به سمت اتاق "برت" می رود.

لحظاتی بعد "برت" روی تخت خوابیده و "سارا" با زیر پوش وارد حمام می شود، به طرف آینه رفته و با رژ لبش روی آینه حمام می نویسد:«منحرف، کج و کوله، علیل» و زیر کلمه علیل خط می کشد.

"ادی" به هتل بر می گردد و کلید اتاقش را از هتلدار می خواهد در حالیکه هتلدار خیلی مشکوک به او نگاه می کند. "ادی" وارد اتاق می شود بدون اینکه متوجه مامور پلیسی شود که در اتاق مجاور است. اما ناگهان متوجه شده و سراسیمه به طرف اتاق "برت"می رود. "برت"که در حال پاسخ دادن به سوالات پلیس است، متوجه "ادی" شده و از پلیس می خواهد تا به او اجازه ورود دهد. "ادی" وارد حمام می شود و با جسد "سارا" که کف حمام افتاده روبرو می شود. در کنار جسد زانو زده و گریه می کند. "برت" به طرفش آمده و می گوید که "سارا" به میل خودش نزد او رفته و از او مشروب خواسته است. "ادی" ناگهان از جا برخاسته و با مشت به جان "برت" می افتد... .

 

در سالن "ایمز"، "برت" در کناری مشغول بازی با تاس است و "بشکه" در حال خواندن روزنامه می باشد. ناگهان "ادی" با چوبهای بیلیاردش وارد سالن می شود. "برت" که از دیدن او شوکه شده خودش را جمع و جور می کند. "ادی" نگاهی به او کرده و به سمت "بشکه" می رود و به او پیشنهاد بازی می دهد. آنها بازی خود را با دستی سه هزار دلار شروع می کنند و در مدت زمان کوتاهی "ادی" بازی را به نفع خود پیش می برد، در عین حال حرفهای "برت" را نیز تحویل خودش می دهد. "ادی" نفس "بشکه" را گرفته و او را مقهور می کند، طوریکه "بشکه" از ادامه بازی صرف نظر کرده و از متصدی بار می خواهد تا پول "ادی" را بدهد. "ادی" پولها را گرفته و آماده رفتن می شود اما "برت" مانع شده و به او می گوید که "ادی" به او بدهکار است و اگر حق و حسابش را ندهد، افرادش انگشتانش را می شکنند.  اما در مقابل "ادی" که چوب بیلیاردش را در دست دارد  به یاد "سارا" افتاده با گریه به "برت" می گوید که اگر "سارا" مرده تقصیر او و "برت" بوده و در همین حین اعتراف می کند که "سارا" را دوست داشته اما با بیلیارد عوضش کرده است. بعد بر سر "برت" فریاد می زند: «تو مرده ای چون وجودت مرده و به آدمهایت بگو که مرا بکشند، وگرنه اگر هر قسمت از بدنم را بشکنند تکه تکه های بدنم را جمع کرده و به سراغت می آیم تا بکشمت.» "برت" لحظه ای تامل کرده و قبول می کند اما به "ادی" می گوید که دیگر نمی خواهد او را در سالنهای بیلیارد ببیند. "ادی" چوبهایش را برداشته و از سالن "ایمز" خارج می شود... .

 

 

 

افتخارات: "بیلیاردباز" در مراسم اسکار سال 1961 در 9 رشته نامزد دریافت جایزه شد که فقط موفق به کسب 2 جایزه گردید.

 

  • برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری سیاه و سفید "اوگن شافتن"
  • برنده جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه سیاه و سفید "هاری هورنر و جین کالاهان"

 

  • نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم
  • نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد "پل نیومن"
  • نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن "پیپر لاوری"
  • نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم مرد "جکی گلیسون" و "جرج سی اسکات"
  • نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی "رابرت راسن"
  • نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمنامه "رابرت راسن – سیدنی کارول"

 

پیپر لاوری

 

برداشت نهایی: در "بیلیاردباز" شاهد بازی درخشان هنرپیشگان هستیم."رابرت راسن" توانسته از تمام توان بازیگران فیلمش به خوبی بهره گیرد. "پل نیومن" که 3 سال پیش از این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود با ایفای نقش "ادی" به نوعی تکامل رسید. ضمن آنکه "پیپر لاوری" نیز بابازی درخشانش و نامزدی اسکار به تنها افتخار دوران بازیگریش رسید. "جکی گلیسون" هم در نقش "بشکه مینه سوتا" فوق العاده است. اما چیزی که بیش از همه به چشم می آید بازی درخشان "جرج سی اسکات " در نقش "برت گوردون" می باشد.

 

"رابرت راسن" در سال 1949 برای فیلم "همه فرمانبران شاه" و در سال 1969 به خاطر "بیلیاردباز" در 5 رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد، اما هیچ گاه آن را بدست نیاورد. او 5 سال پس از ساختن "بیلیاردباز" در سال 1966 و در سن 58 سالگی درگذشت.

 

 

 


 

 


 
comment نظرات ()